بهینه سازی سایت

ثبت دامنه

آگهی رایگان

طراحی وب سایت

مواد شوینده

تبليغات|طراحی سایتX
ღ قــــــاصـــــــدکــــــــــღ







ღ قــــــاصـــــــدکــــــــــღ

قاصدک رسید ، خبری از تو نداشت ، پرپرش کردم تا درس عبرتی باشد برای قاصدک فردا !


















آب نریختم که برگردی.آب ریختم تا پاک شود

 هر آنچه رد پای توست از زندگیم...
مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 8/1/1391 . 04:47 . نظرات(0)




این روزها ﺟﻠﻮﯼ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ،

ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ...

ﺩﺳﺖ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ....

ﭼﻪ ﺗﺤﻤﻠﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟﺖ ...
مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 14/10/1390 . 10:07 . نظرات(0)





خـدا را چه ديـدي ؟!

شايد يك روز در كافه اي دنـج و خـلوت ، اين كلمه ها و نوشته ها صـوت شـدند ؛

بـراي ِ گوش هـاي ِ تـو

كه روي ِ صنـدلي ِ رو به روي ِ مـن نشسته اي ... و بـراي ِ يك بـار هم كه شـده

، چـاي ِ تـو سـرد شـد

بس كه خيـره مانـدي به مـن ... !

مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 25/9/1390 . 07:42 . نظرات(2)




دلتنگم ...
دلتنگ گذشته ام !
دلتنگ آن دخترک خام و کوچک که همه چیز را زیبا میدید !
نمیدانم ایراد از کجاست . از من ؟! از زمانه ؟! از آدم های اطراف من ؟!
نمیدانم ! هیچ نمیدانم ! این روزها درک و فهمیدن
همه چیز علامه ی دهر بودن می طلبد !
کاش همچنان خام می ماندم !
خواب در دنیای بیخیالی ...
دنیای شیرین معصومیت و کودکی ...


مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 14/9/1390 . 07:18 . نظرات(0)




من برای خودم مینویسم، تو برای خودت بخوان.
 من حرف دلم را مینویسم، تو حرف دلت را بخوان.
 من برای عشق مینویسم،
 تو برای معشوقه هات بخوان حساب..بی حساب
مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 30/8/1390 . 06:00 . نظرات(0)




چه شب سرديست امشب


اما گمان نميكنم به سردي نگاه آخرت باشد.باز هم تنها شديم ،
منو ماه و شب و ستاره... . قسمتم اينگونه است
كه شبم پيراهن شفق به تن نكند.
اما به راستي چه حرمتي دارد اين شبها ،

چه باوفا هستند اين ستاره ها
مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 28/8/1390 . 05:17 . نظرات(0)




خدا مشتی خاک برگرفت. می خواست لیلی را بسازد،
از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه با خبر شود، عاشق شد....
سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد.
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان.
خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.
آزمونتان تنها همین است: عشق. و هر که عاشق تر آمد،
نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید، نزدیکتر.
عشق، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید.
و لیلی کمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.
با من گفتگو کنید.
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند.
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند
مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 25/8/1390 . 05:27 . نظرات(0)





به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند

...


به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"
روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد
.

به بچه هایی فکر کن که گفتند
:
"
مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند
.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند

و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند

و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،

ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که
:
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،

و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید
...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،

فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید
.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛

زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"
دیروز
"
گذشته است؛


و

"
آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد
.

لحظه "حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن

مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 20/8/1390 . 11:42 . نظرات(0)



کفشهایم را که به پا کنم
راهم پیدا می شود ...
برای ماندنم اصرار نکن!
جاده ی روبرویم،
روان تر از تعارف های آبکی توست ...!


مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 19/8/1390 . 09:04 . نظرات(0)




در خاطراتـــ ــم
دستــــ ــکاری می کنم
هر به ايـــــامی
هرجــــــــا
دلــــــــ ــم تنگ شد
...تـــــو رامی سازم

مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 11/5/1390 . 11:42 . نظرات(0)




غرورم حتی

تو را طور ديگری دوست دارد

به تو كه ميرسد

بيصدا می شكند...!

مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 10/5/1390 . 02:02 . نظرات(0)





حـرفی نـدارم ...

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد ...!

اگـر جـانم تـو بـاشی ...

مجنــ ـون بــــــی لیلــــــی . 8/5/1390 . 11:33 . نظرات(0)